مرز بین متوقع بودن بیش از حد با انتظار منطقی از کسی یا چیزی داشتن هم همین طور.
این روز ها به این چیزا فکر میکنم.
مرز بین متوقع بودن بیش از حد با انتظار منطقی از کسی یا چیزی داشتن هم همین طور.
این روز ها به این چیزا فکر میکنم.
- من یه عادت بدی که دارم اینه که اگه مداد دستم نباشه نمی تونم هیچ کتابی رو بخونم حتی اگه رمان باشه یا شعر باشه .بدون مداد امکان نداره ! ولی یه عادن بد دیگه هم که دارم اینه که همیشه مدادام رو گم می کنم!!! نتیجه ------> این روز ها کمتر کتاب می خونم!
- رو بعضی چیز ها الکی وسواس دارم. مثلا تکلیفی که قراره به استاد ارائه بدم. حتی بدونم هم که هیچ نمره ای نداره یا مثلا اصلا استاد اهل خوندنش هم نیست ولی من باید کارم درست انجام بدم. بعضی وقت ها واقعا این وسواس پدرم رو در میاره. کاری و تکلیفی رو که بقیه همکلاسی هام در عرض یه ساعت یا کمتر انجام می دند من یک هفته تمام روش وقت می ذارم ده بار می نویسم ده بار دیگه پاک نویسش می کنم. نتیجه-----> که حرص می خورم از دست خودم حسابی!
- یه چیز بده دیگه : خیلی کم پیش می آد چیزی رو که بردارم بذارم سر جاش. نتیجه ----->عین این شلخته ها همیشه یه چیزیم گمه یا دارم دنبالش می گردم.
-یه اشکال بزرگ دیگه هم دارم نه گفتن برام سخته. مثلا تو اوج کار و درس و تکلیف و کلاس و بدبختی این ها یکی زنگ می زنه می گه اگه میشه یه کار کوچولو دارم می شه بیام پیشت مثلا تو این درسه کمک کنی. منم نمی تونم بگم نه. یا نمی تونم بگم الان کار دارم بعدا بیا. نتیجه(این یکی نتیجه اش خوبه) ------->دوست خوبی هستم برای بقیه!
می تونی این رو بخونی و دلت بگیره.
می تونی این فیلم رو ببینی و ته دلت یه جوری بشه.
می تونی بری پشت پنجره و ساعت ها خیره بشی به مه غلیظی که همه جا رو پوشنده حتی درخت کاج حیاط رو.
می تونی وقتی همه خوابند و خونه ساکت ساکته چراغ اتاقت رو خاموش کنی این آهنگ رو بذاری در تاریکی خیره بشی به عکس خودت توی آینه و فکر کنی... به همه کارهای نیمه کارت ٫به همه شعر هایی که تمومشون نکردی و همین طوری موندند ٫به آرزو های دور و دراز و رویاهات که باد داره می برتشون٫ به خودت ٫ به زندگیت٫ به تنهایت...
--------------------------------------
پی نوشت: می تونی بعد از همه این ها روز بعد از خواب پا شی و هیچی یادت نباشه و با سرخوشی بری دنبال روز مره گی هات!
توی کشوری که این همه آدم فقیر و بی خانمان٬ این همه جوان های تحصیل کره بیکار٬ این همه معتاد و بچه های خیابونی هستند ٬ توی کشوری که از دین و عقیده گرفته تا رنگ لباس و اسم بچه ات هیچ کدوم رو نمیتونی خودت انتخاب کنی٬ من نمی دونم چه طور می شه انرژی هسته ای بشه اولین حق مسلمی که مردم کوچه و بازار دنبالش هستند؟!!!