تبليغاتX
آيدا در آينه

آيدا در آينه

برای اولین بار در زندگی ام حسرت می خورم که چرا ورزشکار نیستم. دلم میخواست امشب درمراسم افتتاحیه بودم نه برای اینکه چشم هایم سیراب رنگ های ناب و طرح های بی نظیر لباس ها و رقص ها و  چرخش ها و رفتن و آمدن ها باشد. نه برای اینکه گوش هایم صدای سارا برایتمن و آن آقای چینی خواننده را ببلعند و و از آن همه شور و هیجان جمعیت و موسیقی های متفاوت قلبم تند و تند بزند. دوست داشتم آنجا بودم و همه چیز را با چشم های خودم می دیدم نه برای اینکه از اعجاز تکنولوژی و نو آوری و خلاقیت انگشت به دهان بمانم نه !

 فقط برای اینکه یک بار دیگر ببینم و  یادم بماند که آدم های سیاره این روزها خاک گرفته من می توانند دنیا را رنگ بزنند. قلم مو و قوطی رنگ هم لازم نیست کافی است همه  دست های هم را بگیرند لبخند بزنند و فراموش کنند چیزهایی را که سردی می آورد و نفرت و دشمنی و بعد این همه تنوع نژادی، قومی ، ملیتی ، دینی،این همه تنوع فرهنگ ها، آیین ها و باور های مختلف وقتی کنار هم بنشیند خودش فرشی می شود هزار رنگ با طرحی که هیچ چشمی تا به حال ندیده و هیچ تکنولوژی و نوآوری چیزی شبیه به آن نیافریده. فرشی که به اندازه تمام مردم سیاره من بزرگ است و جا دارد تا هر کدام در گوشه ای بساط آرزوها و رویاهایمان را رویش پهن کنیم...

دلم می خواست ورزشگاه امشب به بزرگی کره زمین بود و به اندازه تمام آدم های دنیا جا داشت و مراسم افتتاحیه المپیک جشنی بود به درازای زندگی...

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 2:22 AM  توسط آيدا حق طلب  |