وقتی آخرهای بهاری باشد که دو سومش را نبوده ای و ندیده ای و از دست داده ای، خرداد هم می شود شکل اردبیهشت. آن وقت اگر دم غروب کنار پنجره طبقه بالای آن ساختمان حاشیه خیابان نشسته باشی دیگر تقصیر خودت نیست که چشم هایت برود پایین توی خیابان و ذهنت هی برای مردمی که می آیند و می روند داستان بسازد و گوشهایت هی برود لا به لای برگ های درخت کنار پنجره دنبال باد بگردد و سرت را که بچرخانی ببینی دو ساعت کلاس تمام شده و تو از حرف های آن آقای لاغر پیر قدبلند هیچی به یاد نداری...
